سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و ولادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

شاعر : رضا یزدانی
نوع شعر : مدح و ولادت
وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن
قالب شعر : مربع ترکیب

چنان ز کعبه آمده برون کسی خدای‌گون            که گـوئیا ز خانۀ خودش نهـاده پا برون

هنوز بعد سال‌ها، نمانده جای چند و چون            عزیزکرده مثل او کسی نـدیـده تا کنون


عزیـز کـردۀ خـدا فـقـط عـلی‌ست تا ابـد

به کوری تمام منکران بگو: "علی مدد"

خدا نخوانمش که نیست هیچ باب میل او            اگرچه در زمین و آسمان همه طُفیل او

علی نشسته صدر مجلس و جهان به ذیل او            چقدر رشک می‌برم به مالک و کمیل او

که مست می‌شـدند باده باده از میِ علی

جهان به سوی هیچ رفت و آن دو در پی علی

نگویمش که بنده بود؛ کفر نعمت است این            به "مستجار" خیره شو! خود قیامت است این

دلیل واضحی برای اهل حیرت است این            به کعبه نسبتش اگر دهم جسارت است این

دهان کعبه باز شد که "من کجا و او کجا؟

شکست‌خورده جام‌ می کجا و آن سبو کجا؟"

چگونه می‌توان به عرش رفت آن‌چنان که او؟            خطابه داشت با خدای خود به آن زبان که او؟

مگر جز او کسی نهاده پا به آسمان؟ که او-            رفیق بوده با خدا! نشان به آن نشان که او-

همیشه جمله‌های تازه داشته است از خدا

نگفت تا کجا اجـازه داشته است از خدا

به نـاگهـانِ تـیغ مـرتـضی میانِ معـرکه            به آن چکاچک عـظیم و حیرت ملائکه

که می‌روند دشمنان یکی یکی به مهلکه            قسم به بازوان او، کـسی ندیده‌ است که

جدا شود دمی ز ذوالفقار دست مرتضی

ندا رسید از آسمان که "ناز شست مرتضی"

چون آفتاب می‌کِشد عبای خویش بر زمین            که پرتوی عنایتش رسد به آن رسد به این

به وقت رزم، خشم او چقدر وحشت‌آفرین            میان کوچه‌ها چُنان، میان معـرکه چُنین

نگو تناقض است این! ابوالعجایب است او

امیر مشرق است او، امام مغرب است او

صحاح ستِّه مُعترِف به منصبِ الوهی‌اش            محیّرالعـقـولی‌اش، و فـاتح‌الـفـتـوحی‌اش

نمی‌رسد خلیفه‌‌ای به اوج باشکـوهی‌اش            خوشا نماز صبح در نجف خوشا صَبوحی‌اش

خوشا به آن اذان که اشهدش به نام مرتضاست

کبوتر حریم او چقدر "کاشف‌الغطاست"

خوش‌ست این قبیله را مَوالیِ علی شدن            که اهـلی عـلـی و از اهـالیِ عـلـی شدن

غـلام آن صـفـات لایـزالـی عـلـی شـدن            فقط به مجـتبی رواست تالیِ عـلی شدن

مباد آن که هر دهان نشُسته را امیر گفت

فقط سزاست بر علی مرتضا امیر گفت

مرا بـبـر به کـوچـه‌های "انـما ولـیـّکـم‌"            ببر به آن دیار که کسی در آن نگشت گم

بزرگ راهی است راهِ خاکیِ غـدیر خم            که از حِجاز و از عِراق می‌رسد به شام و قم

مرا ببر به خلوتی که چاه بود و مرتضی

به کوفه‌ای که اشک بود و آه بود و مرتضی

چقدر خـالی است تا همیشه جای فاطمه            چقدر غصه می‌خورد علی برای فاطمه

نمی‌رود ز خـاطرش ولی صدای فاطمه            صدا صدای گـریه‌های های‌های فـاطمه

دلش چه تنگ می‌شود برای همسری که داشت

برای عطر خانۀ ز عرش بهتری که داشت

جهان حـلالیت طلب نکرد آخر از علی            ولی شد آخرالزمان چقدر محشر از علی

قیام می‌کـند کـسی محـمـدی‌تـر از عـلی            که ارث برده راه و رسم فتح خیبر از علی

کسی که می‌برد به سوی تیغ ذوالفقار دست

از آن سلالۀ علی همین هم انتظار هست!

نقد و بررسی